خواجه نظام الملك الطوسي

262

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

شام آمدند نشنيديم اين چه مزدك مىفرمايد . ما را چون منكرى مىنمايد « 1 » . » قباد گفت « با مزدك بگوييد تا چه گويد . » مزدك را بخواندند و گفتند « چه حجّت دارى بدين كه مىگويى ؟ » گفت « زردشت چنين فرموده است و در زند و فستا چنين است و مردمان تفسير آن نمىدانند و اگر مرا استوار نمىداريد از آتش بپرسيد . » ديگرباره بآتشكده رفتند و از آتش پرسيدند . از ميان آتش آواز آمد كه « چنان است كه مزدك مىگويد نه چنان‌كه شما مىگوييد . » ديگرباره موبدان خجل شدند و بازگشتند و ديگر روز نوشيروان را بديدند و احوال بازگفتند . نوشيروان گفت « اين مزدك دست بدان مىبرد كه مذهب او در همه معانى مذهب گبران است الا اين دو معنى . » 8 - چون يك سال بر اين حديث برآمد روزى ميان قباد و مزدك حديثى مىرفت . بر زبان قباد چنان رفت « 2 » كه « مردمان برغبت در اين مذهب درآمدند ؟ » مزدك گفت « درآمدندى بيكبار اگر نوشيروان سركشى نكردى و بگذاشتى و اين مذهب قبول كردى . » قباد گفت « او بر اين مذهب نيست ؟ » گفت « نه . » گفت « نوشيروان را بخوانيد . » نوشيروان را حاضر كردند . قباد چون [ 116 a ] نوشيروان را ديد گفت « تو بر مذهب مزدك نيستى ؟ » گفت « نه و الحمد للّه . » گفت « چرا ؟ » گفت « از بهر آن‌كه او طرّار و محتال است . » گفت « كدام محتال ؟ آتش را بسخن آرد . » گفت « چهار چيز ضد يكديگراند و لون ندارند آب و آتش و خاك و باد . چنان كه آتش را بسخن مىآورد بگويش تا آب و خاك و باد را بسخن آرد تا من بوى بگروم « 3 » . » گفت « او هرچه مىگويد از تفسير زند و فستا مىگويد . » گفت « آن‌كه زند و فستا آورد نگفت مال و زن مباح است و

--> ( 1 ) - ما را جون منكرى ؟ ؟ ؟ مىنمايد NP - : CK ( 2 ) - بر زبان قباد جنان رفت NC - : PK ( 3 ) - تا من بوى بكروم N - : PCK